مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

56

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

ابن نما گويد : « آنگاه سرگرم غارت اهل و عيال حسين ( ع ) گشتند ، تا آنجا كه روپوش زنان ، انگشتريها ، گوشواره‌ها و خلخالها را غارت مىكردند . مردى از سنبس « 1 » آمد و روپوش دختر امام حسين ( ع ) را از سر او برداشت . پس از آن ، زنان سربرهنه ماندند و باران مصايب و غم و اندوه بر آنها باريدن گرفت . « 2 » ابن شهرآشوب از امام رضا ( ع ) نقل مىكند كه فرمود : « محرم ماهى بود كه مردم دوران جاهليت جنگيدن در آن را حرام مىدانستند . اما در همين ماه خون ما را ريختند ، حرمت ما را شكستند ، زنان و فرزندان ما را اسير كردند و چادرهامان را به آتش كشيدند و بار و بنهء ما را به غارت بردند . » « 3 » تلاش براى قتل امام زين العابدين ( ع ) ! بدون شك امام زين العابدين و سيّد السّاجدين در واقعهء كربلا با پدرش همراه بود ؛ و

--> ( 1 ) . سنبس : نام قبيله‌اى است . ( 2 ) . مثير الاحزان ، ص 76 ، علامهء مجلسى مىنويسد : « در كتابى ديدم كه فاطمهء صغرى گفت : من در مقابل در خيمه ايستاده بودم و نگاه مىكردم كه پدرم و يارانش مانند قربانى بر روى ريگها افتاده بودند و اسبها بر پيكرشان جولان مىدادند . در اين هنگام با خودم فكر مىكردم كه بنىاميّه پس از پدرم با ما چه رفتارى خواهند داشت ؟ آيا ما را مىكشند يا به اسارت مىبرند ؟ ناگهان مردى سوار بر اسب با كعب نيزه‌اش زنها را مىراند . در حالى كه آنها به يكديگر پناه مىبردند ، زيورهاشان را مىگرفت و آنان فرياد يا جدا ، يا ابتا ، يا عليا ، وا قلة ناصراه ، واحسناه سر مىدادند و مىگفتند : آيا كسى نيست كه ما را پناه دهد و از ما دفاع كند ؟ در اين هنگام قلبم به تپش افتاد و به شدت از آنكه مبادا به طرف من بيايد ترسيدم ، چپ و راست دنبال عمه‌ام ، ام‌ّكلثوم مىدويدم . در همين حال او به سوى من آمد و من از ترس گريختم . گمان مىكردم كه از او سالم‌تر هستم . او مرا دنبال كرد و من به وحشت افتادم ؛ كه ناگهان با كعب نيزه ميان كتفهايم زد و من با صورت زمين خوردم . او گوشواره را از گوشم كند و مقنعه را از سرم برداشت . خون بر گونه‌هايم جارى شد و آفتاب بر سرم مىتابيد . او به خيمه‌گاه بازگشت و من از هوش رفتم . ناگهان ديدم كه عمه‌ام نزد من آمده و مىگريد و مىگويد : برخيز تا برويم . نمىدانم كه بر سر دختران و برادر بيمارت چه آمده است ؟ من بلند شدم و گفتم : عمه جان آيا چيزى نيست كه من سرم را از ديد مردم بپوشانم ؟ فرمود : دخترم ! عمه نيز مثل توست ؛ ديدم كه سرش برهنه است و از شدت ضربت سياه شده است . چون به خيمه‌گاه رسيديم ديديم كه آن را غارت كرده‌اند . برادرم على بن الحسين به رو درافتاده و از شدت گرسنگى و تشنگى و بيمارى توان برخاستن ندارد . ما براى او گريه مىكرديم و او براى ما . » ( بحارالانوار ، ج 45 ، ص 60 - 61 ) . ( 3 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 2 ، ص 206 ؛ و ر . ك . مسند الامام الشهيد ، ج 3 ، ص 196 .